بغاملغتنامه دهخدابغام . [ ب ُ ] (ع مص ) بانگ کردن آهو بسوی بچه بنرمترین آواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بانگ کردن آهو و اشتر و گاو دشتی . (ز
بغاملغتنامه دهخدابغام . [ب ُ ] (ع اِ صوت ) بُغوم . بانگ آهو و شتر و گاو دشتی .(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بانک آهوان وگوساله . (مهذب الاسماء). صوت آهو. (اقرب الموا
بغامهلغتنامه دهخدابغامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) غول بیابانی را گویند. (برهان ) (از مؤید الفضلاء) (سروری ) (از رشیدی ) (ناظم الاطباء). غول بیابانی است و گویند آن از جنس اهرمن و
بغامهلغتنامه دهخدابغامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) غول بیابانی را گویند. (برهان ) (از مؤید الفضلاء) (سروری ) (از رشیدی ) (ناظم الاطباء). غول بیابانی است و گویند آن از جنس اهرمن و
بغوملغتنامه دهخدابغوم . [ ب َ ] (ع ص ) بُغام . آهویی که بسوی بچه ٔ خود به نرم ترین آواز بانگ کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
صاحةلغتنامه دهخداصاحة. [ ح َ ] (اِخ ) نام کوه سرخی است در رکاء و دخول . و شاید که از صَوح بمعنی جانب کوه باشد. (معجم البلدان ج 5 ص 330). || نصر گوید: صاحة پشته هاست سرخ رنگ باهل
خواجهلغتنامه دهخداخواجه . [خوا / خا ج َ / ج ِ ] (اِ) کدخدا. رئیس خانه . || معظم . (برهان قاطع). سید. آقا. (یادداشت بخط مؤلف ). بزرگ : تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه