بعیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرت، دور، دورافتاده، متباعد ≠ نزدیک، قریب ۲. بیگانه ۳. نامحتمل، غیرمحتمل، مستبعد ۴. باورنکردنی، دورازذهن، دور از انتظار ۵. خلاف، ناروا
بعیددیکشنری فارسی به انگلیسیafield, distant, far, far-fetched, long , outside, improbable, outer, remote, unlikely
بعیدلغتنامه دهخدابعید. [ ب َ ] (ع ص ) دور، یقال : ما انت منا ببعید و ما انتم منا ببعید، یستوی فیه الواحد و الجمع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ، بُعَداء، بُعَد، ب
بعیدلغتنامه دهخدابعید. [ ب ُ ع َ ] (ع اِ مصغر، ق مصغر) کمی دور و در یک مسافت کمی . (ناظم الاطباء): رأیته بعیدات بین و بعیدته ؛ دیدم او را اندک پس جدایی ، و ذلک اذا کان الرجل یم
بعیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال عید، نامحتمل، دور، مشکوک، نامعین، غیرمنتظره نامسموع، ناپذیرفتنی نادر
استبعادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بعید شمردن؛ بعید دانستن؛ دور شمردن.۲. دوری کردن؛ دور شدن؛ دوری.
دور شمردنلغتنامه دهخدادور شمردن . [ ش ُ / ش ِ م ُ دَ ] (مص مرکب ) استبعاد. بعید دانستن . دور دانستن . (یادداشت مؤلف ).
استبعادلغتنامه دهخدااستبعاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دور شدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || دوری جستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (غیاث ). دوری خواستن . (زوزنی ). |
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن جابربن داود البلاذری ، مکنی به ابوالحسن و بعضی ابوبکر گفته اند. وی از مردم بغداداست و صولی نام او در ندماء متوکل علی اﷲ آورده