بعاعلغتنامه دهخدابعاع . [ ب َ ] (ع اِ) تره است نرم . (آنندراج )(منتهی الارب ). یک نوع تره ٔ نرم . (ناظم الاطباء). || گرانی ابر از باران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج
بعاعلغتنامه دهخدابعاع . [ ب َ ] (ع مص ) پیوسته باریدن ابر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به بَعّ شود.
بائعلغتنامه دهخدابائع. [ ءِ ] (ع ص ) گام فراخ نهنده . (از منتهی الارب ). بچه ٔ آهو که گام فراخ نهد در رفتن . ج ، بوع . || ساعی و نمّام . (منتهی الارب ). || فروشنده . (منتهی الار
غبیطلغتنامه دهخداغبیط. [ غ َ ] (اِخ ) وادئی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام وادئی است و از آن است صحراءالغَبیط،در کتاب ابن السّکیت در شعر امروءالقیس : فألقی بصحراءالغبیط ب
بعلغتنامه دهخدابع. [ ب َع ع ] (ع مص ) پریشان ریختن شراب . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پریشان ریختن شراب را: بع الخمر بعاً. (منتهی الارب ). || فزون ریختن آب . (از اقرب الموارد).