بعلغتنامه دهخدابع. [ ب َ ] (اِ) بعبع. آواز بره و گوسفند وبز و بزغاله . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بعبع شود.
بعلغتنامه دهخدابع. [ ب َع ع ] (ع مص ) پریشان ریختن شراب . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پریشان ریختن شراب را: بع الخمر بعاً. (منتهی الارب ). || فزون ریختن آب . (از اقرب الموارد).
بالغتنامه دهخدابا. (اِ) ابا. باج (در تعریب ) بمعنی آش . این کلمه مضاف باسامی آشها آید مانند: ماست با و زیره با و کدوبا وامثال آن . (برهان ) (هفت قلزم ). بمعنی آش است بمعنی سکب
بالغتنامه دهخدابا. (از ع ، اِ) ابا. یکی از اسماء سته است در حالت نصبی برای «ابو». و در متون قدیم فارسی غالباً در اول کنیه ها بجای «ابا...» بتخفیف «با» آورده اند: باحفص ، باجعف
بالغتنامه دهخدابا. (حرف ) باء. بی . (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نماینده ٔ دو (2) باشد. رجوع به «ب » شود.
بالغتنامه دهخدابا. (فعل دعایی )مخفف باد باشد. (برهان ) (هفت قلزم ). در فعل دعائی «بواد» بتخفیف «باد» و مخفف آن «با» آید : مهمان شاهم هرشبی بر خوان اخوان الصفامهمان صاحبدولتی ک
بَعگویش گنابادی در گویش گنابادی یک واژه آوایی میباشد و به معنای اَه و میباشد و برای ابراز ناراحتی و اوقات تلخی بیان میگردد.
بعبعلغتنامه دهخدابعبع. [ ب َ ب َ ] (اِ صوت ) بع. در تداول عامه آواز بَرَّه و گوسفند. و بز و بزغاله . رجوع به بع شود.