بطوللغتنامه دهخدابطول . [ ب ُ ] (ع مص ) بُطل . بُطلان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به دو مصدر مذکور شود. باطل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناچیز شدن . (آنندراج
بتولفرهنگ مترادف و متضاد۱. باکره، بکر، عذرا، ناسفته ≠ بیوه ۲. پارسا، پاکدامن ≠ ناپارسا ۳. از دنیا بریده
بتوللغتنامه دهخدابتول . [ ب ُ ] (اِ) پر آمدن دل باشد از چیزی . (از فرهنگ اسدی ) : اگر بتول گرفت از تو این دلم نه عجب بتول گیرد دل از حدیث ناپدرام .؟
بتوللغتنامه دهخدابتول . [ ب َ ] (ع ص ) قطوع . قطعکننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || منقطعه ٔ از زواج . (از اقرب الموارد). || پاک دامن . پارسا. (فرهنگ فارسی معین ). || زن دوشی
بتوللغتنامه دهخدابتول . [ ب ِ ] (فرانسوی ، اِ) یکی از داروهای جدید که عبارت است از سالیسیلات نفتول . (ناظم الاطباء).
بطولتلغتنامه دهخدابطولت . [ ب ُ ل َ ] (ع مص ) بُطولَة شجاع و دلیر گردیدن .(آنندراج ). و رجوع به بطولة و بطالت و بطالة شود.
بطولوماوس فیلادلفوسلغتنامه دهخدابطولوماوس فیلادلفوس . [ ب ُ دِ ] (اِخ ) از ملوک اسکندریه . ابن الندیم بنقل از اسحاق راهب گوید: بطولوماوس فیلادلفوس مردی موسوم به زمیره را مأمور فحص و گرد کردن
بطولةلغتنامه دهخدابطولة. [ ب ُ ل َ ] (ع اِمص ) دلیری . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بَطالَة. (منتهی الارب ). رجوع به بطالة شود.
بطولةلغتنامه دهخدابطولة. [ ب ُ ل َ ] (ع مص ) شجاع و دلیر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت دلیر شدن و کارزاری شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بَطالَة. (منتهی الارب ) (
بطولتلغتنامه دهخدابطولت . [ ب ُ ل َ ] (ع مص ) بُطولَة شجاع و دلیر گردیدن .(آنندراج ). و رجوع به بطولة و بطالت و بطالة شود.
بطولوماوس فیلادلفوسلغتنامه دهخدابطولوماوس فیلادلفوس . [ ب ُ دِ ] (اِخ ) از ملوک اسکندریه . ابن الندیم بنقل از اسحاق راهب گوید: بطولوماوس فیلادلفوس مردی موسوم به زمیره را مأمور فحص و گرد کردن
بطولةلغتنامه دهخدابطولة. [ ب ُ ل َ ] (ع اِمص ) دلیری . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). بَطالَة. (منتهی الارب ). رجوع به بطالة شود.
بطولةلغتنامه دهخدابطولة. [ ب ُ ل َ ] (ع مص ) شجاع و دلیر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت دلیر شدن و کارزاری شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بَطالَة. (منتهی الارب ) (