بطندیکشنری عربی به فارسیشکم , بطن , طبله , شکم دادن وباد کردن , مربوط به قسمت پايين سينه , حجاب حاجز , تيغه , قسمت پايين سينه , معده
بطنلغتنامه دهخدابطن . [ ب َ طَ ] (ع اِ) بیماری شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رنج شکم از پرخوردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
بطنلغتنامه دهخدابطن . [ ب َ طَ ] (ع مص ) کلان شکم گردیدن . (منتهی الارب ). بزرگ شدن شکم از پرخوردن . (از ناظم الاطباء). بزرگ شدن شکم از سیری . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الم
بتنلغتنامه دهخدابتن .[ ب ِ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) بتون . یکی از انواع مصالح بنائی مرکب از سیمان و آب و ریگ و ماسه که به نسبت های خاص درهم آمیزند و چون اندکی بگذرد چون ساروج سخت و
بتنconcrete, bétonواژههای مصوب فرهنگستانمخلوط سیمان هیدرولیکی (hydraulic cement) و سنگدانههای ریز و متوسط و درشت و آب، همراه یا بدون مواد افزودنی یا الیاف یا دیگر مواد سیمانی
بطن هیفالغتنامه دهخدابطن هیفا. [ ب َ ن ِ هََ ] (اِخ ) جایگاهی است بر هفت میلی مدینه . (از الامتاع الاسماع صص 261-265).
بطن السرلغتنامه دهخدابطن السر. [ ب َ نُس ْ س ِ ] (اِخ ) وادیی است میان هجر و نجد که در آن یکی از ایام (جنگ ها) عرب روی داد. جریر گوید : استقبل الحی بطن السرام عسفوافالقلب فیهم رهین