بطالتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیکارگی، بیکاری، تنبلی، تنپروری، کاهلی ≠ کارایی، فعالیت ۲. اهمال، لاقیدی ۳. بیهودهسرایی، بیهودهگویی، یاوهگویی ۴. هزل
بطالتلغتنامه دهخدابطالت . [ ب َ ل َ ] (ع اِ مص ) شجاعت و دلیری . (ناظم الاطباء). دلیری . (غیاث ) (فرهنگ نظام ). مردانگی : خان مزبور از راه بِطالت اظهار بَطالَت نمود. (دره ٔ نادره
بطالتلغتنامه دهخدابطالت . [ ب َ/ ب ِ ل َ ] (ع اِمص ) بیکاری و کاهلی و معطلی . (ناظم الاطباء). بیکار و معطل بودن . (غیاث ). بیکاری و هزل . (فرهنگ نظام ) : جز یاد دوست هرچه کنی عمر
تنپروریفرهنگ مترادف و متضاد۱. بطالت، بیکارگی، تنآسانی، تنآسایی، کاهلی، راحتطلبی، تنبلی ≠ سختکوشی ۲. خوشگذرانی