بشینلغتنامه دهخدابشین . [ ب َ ] (اِخ ) قصبه ٔ ناحیت غرجستان است بخراسان . (حدود العالم ص 30، 44، 93 و 95).
بشینلغتنامه دهخدابشین . [ ب ِ ] (اِ) بمعنی ذات باشد مطلق اعم از ذات واجب و ذات ممکن . (برهان ) (ازانجمن آرا) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ دساتیر ص 236).- نام بشین ؛ نام ذات خداوند
بشینلغتنامه دهخدابشین . [ ب ِ ] (اِخ ) نام پسر کیقباد بوده و او را کی بشین نیز گفته اند. و اروند پسر او بود که پدر لهراسپ است . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام پسر کیقباد که کی بشین
بشینجلغتنامه دهخدابشینج . [ ب َ ن َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان ریوند بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه آن 101 تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و گله داری . (از
بشینجلغتنامه دهخدابشینج . [ ب َ ن َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان ریوند بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه آن 101 تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و گله داری . (از
نام بشینلغتنامه دهخدانام بشین . [ م ِ ب َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مؤلف آنندراج آرد: نام ذات را گویند. بدان که نام پاک یزدان یکتا بر سه گونه است چه اطلاق بر ذات یا به اعتبار امر عد