بشیرلغتنامه دهخدابشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن حامدبن سلیمان نجم الدین ابونعمان جعفری تبریزی . متوفی 646 هَ . ق . او راست : الحدیث الاربعین فی امور الدین . (یادداشت مؤلف ).
بشیرلغتنامه دهخدابشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن حرث سریع عبسی بارودی . طبری گویند وی با گروهی از بنی عبس بر پیامبر (ص ) وارد شد ولی صحیح آن است که نام وی بُسَیر است نه بشیر. رجوع به ا
بشیرلغتنامه دهخدابشیر. [ ب َ ] (اِخ ) (قلعه ...) قلعه ای در زوزن . (از منتهی الارب ). از قلاع بشنویه اکراد از نواحی زوزان است . (از معجم البلدان ) (از مرآت البلدان ج 1) (اللباب
بشیر ثقفیلغتنامه دهخدابشیر ثقفی . [ ب َ رِ ث َ ق َ ] (اِخ ) صحابی است . (منتهی الارب ). ابن شاهین و ابن عبدالبر او را یاد کرده اند و نام وی را بشر هم آورده اند. رجوع به الاصابة ج 1 ص
بشیر سلمیلغتنامه دهخدابشیر سلمی . [ ب ُ ش َ رِ س ُ ل َ می ی ] (اِخ ) وی صحابی و از مردم حجاز بود و نام او را بِشر هم گفته اند. رجوع به منتهی الارب و الاستیعاب ص 70 شود.
بشیر حارثی کعبیلغتنامه دهخدابشیر حارثی کعبی . [ ب َ رِ رِ ی ِ ک َ ] (اِخ ) پدر عصام بود و ابن ابی حاتم او را از صحابه شمرده است . نام نخستین وی اکبر بود و از طرف قوم خویش بنی حارث برای عرض
بشیر امی لقبلغتنامه دهخدابشیر امی لقب . [ ب َ رِ اُ م ْ می ل َ ق َ ] (ترکیب وصفی ). کنایه از حضرت رسول (ص ) (انجمن آرا).
بشیر ثقفیلغتنامه دهخدابشیر ثقفی . [ ب َ رِ ث َ ق َ ] (اِخ ) بغوی و اسماعیلی او را در زمره ٔ صحابه یاد کرده و حدیثی از وی آورده اند که گفت در جاهلیت نذر کردم گوشت کشته ٔ شتر و گوسفند
بشیر ثقفیلغتنامه دهخدابشیر ثقفی . [ ب َ رِ ث َ ق َ ] (اِخ ) صحابی است . (منتهی الارب ). ابن شاهین و ابن عبدالبر او را یاد کرده اند و نام وی را بشر هم آورده اند. رجوع به الاصابة ج 1 ص
بشیر سلمیلغتنامه دهخدابشیر سلمی . [ ب ُ ش َ رِ س ُ ل َ می ی ] (اِخ ) وی صحابی و از مردم حجاز بود و نام او را بِشر هم گفته اند. رجوع به منتهی الارب و الاستیعاب ص 70 شود.
بشیر حارثی کعبیلغتنامه دهخدابشیر حارثی کعبی . [ ب َ رِ رِ ی ِ ک َ ] (اِخ ) پدر عصام بود و ابن ابی حاتم او را از صحابه شمرده است . نام نخستین وی اکبر بود و از طرف قوم خویش بنی حارث برای عرض
بشیر امی لقبلغتنامه دهخدابشیر امی لقب . [ ب َ رِ اُ م ْ می ل َ ق َ ] (ترکیب وصفی ). کنایه از حضرت رسول (ص ) (انجمن آرا).