بشکاللغتنامه دهخدابشکال . [ ب َ ] (اِ) پشکال . کلمه ٔ هندی بمعنی باران برسات . (از آنندراج ). برسات . (ناظم الاطباء) . || فصل باران هند برسات . (فرهنگ فارسی معین ). والمدینة [ مد
باکالنجارلغتنامه دهخداباکالنجار. [ ل ِ ] (اِخ )لقب چند تن از امرای آل زیار که در گیلان و مازندران حکومت داشته اند. اما ضبط صحیح کلمه باکالیجار است . رجوع به ابوکالیجار و ابوکالنجار و
باکالیجارلغتنامه دهخداباکالیجار. (اِخ ) لقب چند تن از امرای آل زیار و این صورت برطبق تحقیقات یوستی در «نامهای ایرانی » صورت صحیح کلمه است و ابوکالنجر و ابوکالنجار و باکالنجار و غیر آ
نارونلغتنامه دهخدانارون . [ نارْ وَ ] (اِ) ناروان . (برهان قاطع). درختی است بغایت خوش اندام و پربرگ و سایه دار. (غیاث اللغات ) (از جهانگیری ). درخت بسیارسایه است ، همیشه جوان ، ب
باکالنجارلغتنامه دهخداباکالنجار. [ ل ِ ] (اِخ )لقب چند تن از امرای آل زیار که در گیلان و مازندران حکومت داشته اند. اما ضبط صحیح کلمه باکالیجار است . رجوع به ابوکالیجار و ابوکالنجار و