بشناقةلغتنامه دهخدابشناقة. [ ب َ ق َ ] (معرب ، اِ) معرب از لاتینی پاستیناکا . (دزی ج 1 ص 91). هویج . زردک . (فرهنگ فارسی معین ).
بشنوقةلغتنامه دهخدابشنوقة. [ ] (ع اِ) بشنق . دستمالی که بزیر چانه بندند. رجوع به بشنق ، و دزی ج 1 ص 91 شود.
بشنهلغتنامه دهخدابشنه . [ ب ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است باریک با شاخسار فراوان و دراز و باریک و گره دار که همه از منشاءواحد جدا شوند و بیشتر بر روی تخته سنگها گسترده شوند. طولش
بشناقةلغتنامه دهخدابشناقة. [ ب َ ق َ ] (معرب ، اِ) معرب از لاتینی پاستیناکا . (دزی ج 1 ص 91). هویج . زردک . (فرهنگ فارسی معین ).
بشنوقةلغتنامه دهخدابشنوقة. [ ] (ع اِ) بشنق . دستمالی که بزیر چانه بندند. رجوع به بشنق ، و دزی ج 1 ص 91 شود.
بشنهلغتنامه دهخدابشنه . [ ب ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است باریک با شاخسار فراوان و دراز و باریک و گره دار که همه از منشاءواحد جدا شوند و بیشتر بر روی تخته سنگها گسترده شوند. طولش