بشناقةلغتنامه دهخدابشناقة. [ ب َ ق َ ] (معرب ، اِ) معرب از لاتینی پاستیناکا . (دزی ج 1 ص 91). هویج . زردک . (فرهنگ فارسی معین ).
بشنوقةلغتنامه دهخدابشنوقة. [ ] (ع اِ) بشنق . دستمالی که بزیر چانه بندند. رجوع به بشنق ، و دزی ج 1 ص 91 شود.
بشناقةلغتنامه دهخدابشناقة. [ ب َ ق َ ] (معرب ، اِ) معرب از لاتینی پاستیناکا . (دزی ج 1 ص 91). هویج . زردک . (فرهنگ فارسی معین ).
بشنوقةلغتنامه دهخدابشنوقة. [ ] (ع اِ) بشنق . دستمالی که بزیر چانه بندند. رجوع به بشنق ، و دزی ج 1 ص 91 شود.
اسوانلغتنامه دهخدااسوان . [ اُس ْ ] (اِ خ ) شهری بصعید مصر. (منتهی الارب ). شهری در مصر علیا. (دمشقی ). یاقوت گوید: شهری بزرگ و کوره ایست در آخر صعید مصر و اول بلاد نوبه بر ساحل