بشانیلغتنامه دهخدابشانی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) نسبت به بشان است که قریه ای از قرای مرو بوده . (ازسمعانی ) (از اللباب ج 1 ص 125). رجوع به بشان شود.
بشانیلغتنامه دهخدابشانی . [ ب ُ ] (اِخ ) اسحاق بن ابراهیم بن جریر بشانی از مردم بشان مروبود. پیری نیکوکار بود و پیش از 280 هَ . ق . درگذشت . (از اللباب ج 1 صص 125 - 126) (از معجم
BANدیکشنری انگلیسی به فارسیبانی، منع، لعن، حکم تحریم یا تکفیر، منع از راه ارعاب و تهدید، ممنوع ساختن، قدغن کردن، بستن، منع کردن، باز داشتن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادن
سرجنبانفرهنگ مترادف و متضادبانی، رئیس، رکن، رهبر، سرخیل، سردسته، سرسلسله، سرکرده، سلسلهجنبان، قاید، مهتر قوم