بشارفرهنگ نامها(تلفظ: bašār) (عربی) بشارت دهنده ؛ (در اعلام) از اصحاب امام صادق (ع) ؛ بشار مرغزی شاعر ایرانی قرن چهارم (هـ . ق) معاصر سامانیان .
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ] (اِخ ) (رودخانه ) از ناحیه ٔ رستم ممسنی سرچشمه گیرد. آبش شیرین و گواراست . آب چشمه ٔ گنج گان و چشمه ٔ براق کمهر بهم پیوسته در قریه ٔ پاسیج ناحیه ٔ تل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ایوب ناقط (نقطه گذار). از قراء قرآن بوده و سجستانی با واسطه ازوی روایت دارد. رجوع به المصاحف ص 103 به بعد شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن بشر.یکی از شعرای عربست و شعرش در عیون الاخبار ابن قتیبه آمده است . رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 183 س 15 شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ذراع الفیاس معاصر وکیع. محدث است و از جابر جعفی روایت کند. (یادداشت مؤلف ).
بشار کردنلغتنامه دهخدابشار کردن .[ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیم کوفت کردن . سیم کفت کردن .طلاکوب کردن : آراسته بتان بهارند گلبنان با صدره های نیلی و حمری خمارهاصد گوشوار زرین در گوش ه
بشار مرغزیلغتنامه دهخدابشار مرغزی . [ ب َش ْ شا رِ م َ غ َ ] (اِخ ) بشگر مرغزی . دکتر صفا در تاریخ ادبیات خود (ج 1) آرد: از احوال او اطلاعی در دست نیست نامش را هدایت درشمار شعرای قدیم
بشار کردنلغتنامه دهخدابشار کردن .[ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیم کوفت کردن . سیم کفت کردن .طلاکوب کردن : آراسته بتان بهارند گلبنان با صدره های نیلی و حمری خمارهاصد گوشوار زرین در گوش ه
بشار مرغزیلغتنامه دهخدابشار مرغزی . [ ب َش ْ شا رِ م َ غ َ ] (اِخ ) بشگر مرغزی . دکتر صفا در تاریخ ادبیات خود (ج 1) آرد: از احوال او اطلاعی در دست نیست نامش را هدایت درشمار شعرای قدیم
بشاریلغتنامه دهخدابشاری . [ ب َش ْ شا ] (اِخ ) احمدبن محمدبن اسماعیل بن ابراهیم ... ابن بشار بشاری فوشنجی مکنی به ابوبکر. در فقه شاگرد ابوبکر چاچی شافعی بود. در نیشابور هفدهم رمض
بشاریدنلغتنامه دهخدابشاریدن . [ ب َ دَ ] (مص ) سیم کوفت کردن . سیم کفت کردن . رجوع به بشار و شاریدن شود.