بشعلغتنامه دهخدابشع. [ ب َ ] (ع مص ) بَشِع شدن طعام ؛ گلوگیر شدن طعام . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || ناخوش شدن مرد از خوردن طعام بدمزه . || بد بوی دهن گردیدن از ناکردن خ
بشعلغتنامه دهخدابشع. [ ب َ ش ِ ] (ع ص ) طعام بدمزه ٔ حلق سوز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بدمزه و گلوگیر. (غیاث ). ناخوش . (در طعم ). طعام بشع؛ طعامی ناخوش . (مهذ
بشعدیکشنری عربی به فارسیرنگ پريده , ترسناک , تيره , مستهجن , بطورترسناک ياغم انگيز , موحش , شعله تيره , شعله دودنما , رنگ زرد مايل به قرمز , کم رنگ وپريده , زننده , وابسته برقص مرگ , م
بشارت نصراﷲ حاتملغتنامه دهخدابشارت نصراﷲ حاتم . [ ب ِ رَ ت ُ ن َ رُل ْ لا ه ِ ت َ ] (اِخ ) یکی از نویسندگان ترک در لبنان بود. او راست : السفینةالدائرة بالامثال السائرة. که در آن ده هزار مثل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ] (اِخ ) (رودخانه ) از ناحیه ٔ رستم ممسنی سرچشمه گیرد. آبش شیرین و گواراست . آب چشمه ٔ گنج گان و چشمه ٔ براق کمهر بهم پیوسته در قریه ٔ پاسیج ناحیه ٔ تل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ایوب ناقط (نقطه گذار). از قراء قرآن بوده و سجستانی با واسطه ازوی روایت دارد. رجوع به المصاحف ص 103 به بعد شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن بشر.یکی از شعرای عربست و شعرش در عیون الاخبار ابن قتیبه آمده است . رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 183 س 15 شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ذراع الفیاس معاصر وکیع. محدث است و از جابر جعفی روایت کند. (یادداشت مؤلف ).
بشارت نصراﷲ حاتملغتنامه دهخدابشارت نصراﷲ حاتم . [ ب ِ رَ ت ُ ن َ رُل ْ لا ه ِ ت َ ] (اِخ ) یکی از نویسندگان ترک در لبنان بود. او راست : السفینةالدائرة بالامثال السائرة. که در آن ده هزار مثل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ] (اِخ ) (رودخانه ) از ناحیه ٔ رستم ممسنی سرچشمه گیرد. آبش شیرین و گواراست . آب چشمه ٔ گنج گان و چشمه ٔ براق کمهر بهم پیوسته در قریه ٔ پاسیج ناحیه ٔ تل
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن ایوب ناقط (نقطه گذار). از قراء قرآن بوده و سجستانی با واسطه ازوی روایت دارد. رجوع به المصاحف ص 103 به بعد شود.
بشارلغتنامه دهخدابشار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن بشر.یکی از شعرای عربست و شعرش در عیون الاخبار ابن قتیبه آمده است . رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 183 س 15 شود.