۱. ساده؛ بیتکلف.
۲. (فلسفه) [مقابلِ مرکب] تجزیهناپذیر؛ ساده.
۳. (ادبی) در عروض، از بحور شعر بر وزن مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن.
۴. [قدیمی] گسترده؛ وسیع.
۵. (اسم) [قدیمی] پهنه؛ گسترده: بسیط زمین.
〈 اسم بسیط: [مقابلِ اسم] (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که بیش از یک جزء نباشد.
〈 مصدر بسیط: [مقابلِ مصدر مرکب] (ادبی) در دستور زبان، مصدری است که یک کلمه و بیجزء باشد: آمدن، رفتن، گفتن، شنیدن.
۱. بسیطه، ساده، عنصر مفرد ≠ مرکب
۲. بیغش، خالص، ناب
۳. فراخ، گسترده، گشاد، گشاده، وسیع
۴. طبیعی، غریزی، فطری،
۵. پهنه، صحنه، عرصه، فراخنا، گستره
۶. احمق، کانا
۷. زودباور، خوشباور
۸. سلیم
۹. زمین، ارض، کره زمین
subtle