بسیارفرهنگ مترادف و متضادانبوه، بس، بسی، بغایت، بیاندازه، بیحد، بیش، بیشمار، بیمر، بینهایت، جزیل، خیلی، زیاد، سخت، شدید، عدیده، فاحش، فراوان، کثیر، کلان، مشبع، متعدد، معتنابه، سرشار، مف
بسیاردیکشنری فارسی به انگلیسیacutely, all right, abundant, abundantly, abysmally, deadly, deathly, deep, extra, far, copious, full , exceeding, exceedingly, excruciating, excruciatingly, ex
humdingerدیکشنری انگلیسی به فارسیهومینگر، چیز بسیار عالی، دارای برتری فاحش، ادم بسیار خوب، تفوق برجسته