بسیالغتنامه دهخدابسیا. [ ب َ ] (اِ) شراب انگور راگویند بلغت زند و پازند. (برهان ) (از هفت قلزم ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بلغت زند شراب انگور و خمر. (ناظم الاطباء). هزوارش ، بسی
بصیعلغتنامه دهخدابصیع. [ ب َ ] (ع اِ) خوی روان شده از آدمی و جز آن . ج ، بُصع (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
بسیارفرهنگ مترادف و متضادانبوه، بس، بسی، بغایت، بیاندازه، بیحد، بیش، بیشمار، بیمر، بینهایت، جزیل، خیلی، زیاد، سخت، شدید، عدیده، فاحش، فراوان، کثیر، کلان، مشبع، متعدد، معتنابه، سرشار، مف
بسیاردیکشنری فارسی به انگلیسیacutely, all right, abundant, abundantly, abysmally, deadly, deathly, deep, extra, far, copious, full , exceeding, exceedingly, excruciating, excruciatingly, ex