بستورلغتنامه دهخدابستور. [ ب َ ] (اِخ ) در اوستا بست وایری . نام پسر زریر (برادر گشتاسب ) این نام در کتب فارسی مانند شاهنامه به نستور تصحیف شده . (مزدیسنا ص 252 و صفحات بعد و حاش
بستورفرهنگ نامها(تلفظ: bastur) (اوستایی) این نام در اوستا ' بَستَوَری ' یا ' بَستَوَئیری ' به معنی ' جوشن بسته ' آمده است ؛ (در اعلام) پسر زریر است که در نبرد با سپاه ارجاسپ فر
ستورآسلغتنامه دهخداستورآس . [ س ُ ] (اِ مرکب ) آسیا که بستور گردد. آسیاکه آن را خر یا شتر گردانند. (از یادداشت مؤلف ).
پور زریرلغتنامه دهخداپور زریر. [ رِ زَ ] (اِخ ) مراد نستور (بستور) است نبسه ٔ گشتاسب شاه : بیامد همانگاه نستور[بستور] شیرنبرده کیان زاده پور زریر.دقیقی (از شاهنامه ).
اسپ دارلغتنامه دهخدااسپ دار. [ اَ ] (نف مرکب ) نگهدارنده ٔ اسب . مهتر : و بستور پور زریر سوارز خیمه خرامید زی اسپ دار. دقیقی .بخواستش از آن اسپ دار پدرنهاد از بر او یکی زین زر. دقی