شرط بستنلغتنامه دهخداشرط بستن . [ ش َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) گرو کردن با کسی . نذر بستن . (یادداشت مؤلف ).
بستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فراز کردن، قفل کردن، کلون کردن ≠ باز کردن، وا کردن گشودن، ۲. تعیین کردن، مقرر کردن، منعقد کردن ≠ فسخ کردن ۳. گره زدن ۴. سد کردن، مسدود کردن ≠ آزاد کردن، باز
ساسانیانلغتنامه دهخداساسانیان . (اِخ ) سلسله ٔ شاهنشاهانی که بعد از اشکانیان و تا حمله ٔ تازیان بر ایران حکومت میکردند. خاندان ساسانی بعد از خاندان هخامنشی مقتدرترین و معروفترین سلس
گروفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که در نزد کسی بگذارند و در حدود ارزش آن پول قرض کنند به این شرط که هرگاه پول را دادند آن را پس بگیرند؛ گروگان.۲. (اسم مصدر) شرطبندی.۳. (اسم مصدر) [قدی
سرنگیدنلغتنامه دهخداسرنگیدن . [ س َ رَ دَ ] (مص ) گرو بستن و شرط کردن . || درهم آمیختن . || خندیدن و خنده کردن . || جواب و سؤال . (ناظم الاطباء).
رهانلغتنامه دهخدارهان . [ رِ ] (ع مص ) گرو بستن به تاختن اسب . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). مصدر به معنی مراهنة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با کسی گرو بستن . (مصادر اللغ