بساکلغتنامه دهخدابساک . [ ب َ ] (اِ) تاجی را گویند که از گلها و ریاحین و اسپرغمها و برگ مورد سازند و پادشاهان و بزرگان روزهای عید و جشن و مردمان در روز دامادی بر سر گذارند. (بره
بساکفرهنگ انتشارات معین(بَ) [ په . ] ( اِ.) 1 - تاجی از گل ها و ریاحین که پادشاهان و بزرگان روزهای عید و جشن و مردان در روز دامادی بر سر می گذاشتند. 2 - پرچم گل که دانه های گرده درون
بساکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) کیسۀ کوچکی حاوی دانۀ گرده که در انتهای پرچم گل واقع شده؛ انتهای برجستۀ پرچم که محتوی دانههای گَرده است.۲. [قدیمی] تاج ساختهشده از گل؛ افسر؛ یس
بساکهلغتنامه دهخدابساکه . [ ب َک ِ ] (اِ) بر روی یک رشته از جلبک برجستگی نازکی پدیدار می شود که پرتوپلاسم درونی آن به قطعاتی چند تقسیم می گردد که هر یک از آنها دو تاژک دارند که آ
بساکدانلغتنامه دهخدابساکدان . [ ب َ ] (اِ مرکب ) کیسه ای که در آن بساکه ها تشکیل میشوند. (گیاه شناسی گل گلاب چ 1326 هَ . ش . دانشگاه طهران ص 118 و 151). و رجوع به بساکه شود. || بجا
بساکسلغتنامه دهخدابساکس . [ ب َ ک ِ ] (اِخ ) پسر اردوان و فرمانده تراکیها. (ایران باستان چ 1 ج 1 ص 736).
بساکهلغتنامه دهخدابساکه . [ ب َک ِ ] (اِ) بر روی یک رشته از جلبک برجستگی نازکی پدیدار می شود که پرتوپلاسم درونی آن به قطعاتی چند تقسیم می گردد که هر یک از آنها دو تاژک دارند که آ
بساکدانلغتنامه دهخدابساکدان . [ ب َ ] (اِ مرکب ) کیسه ای که در آن بساکه ها تشکیل میشوند. (گیاه شناسی گل گلاب چ 1326 هَ . ش . دانشگاه طهران ص 118 و 151). و رجوع به بساکه شود. || بجا
بساکسلغتنامه دهخدابساکس . [ ب َ ک ِ ] (اِخ ) پسر اردوان و فرمانده تراکیها. (ایران باستان چ 1 ج 1 ص 736).
تکخانکیmonothecalواژههای مصوب فرهنگستانبساکی با یک خانک و معمولاً با دو ریزهاگدان (microspotangium)