بساواییفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز حواس پنجگانۀ انسان که سردی، گرمی، زبری، و نرمی اشیا را بهوسیلۀ پوست درمییابد؛ لامسه.
بساناییدنلغتنامه دهخدابساناییدن . [ ب َ دَ ] (مص ) بسانائیدن . بسانیدن . کنانیدن و مشروب کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). رجوع به بسانیدن شود.
بُزآواییegophony, bronchoegophony, egobronchophony, tragophonyواژههای مصوب فرهنگستانشکستگی خاص اصوات کلامی که ظاهر آن بهصورت بعبع بزغاله است
لمسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی تماس، حس تماس، بساوایی، لامسه، برخورد، دستمالی، دست خوردن، مَسح اصطکاک، مجاورت ارتباط، معاشرت آغوش، بوسه، بوس، ماچ، نوازش