بسالتلغتنامه دهخدابسالت . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) مأخوذ از تازی شجاعت . (اقرب الموارد). شجاعت و دلیری . (غیاث ) (فرهنگ نظام ). شجاعت و دلاوری و بی پروایی . (ناظم الاطباء) : فضیحت آن
بالتارلغتنامه دهخدابالتار. (اِخ ) نقاش و مهندس فرانسوی .وی بسال 1764 م . متولد شد و بسال 1846 م . درگذشت .
بالتازارلغتنامه دهخدابالتازار. (اِخ ) از سلاطین معروف بابل و فرزند نبوکدنصر، در سال 554 ق .م . به سلطنت بابل رسید. پس از فوت بخت النصر (561 ق .م .) در مدت شش سال سه تن سلطنت کردند،
کابلشاهلغتنامه دهخداکابلشاه . [ ب ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) لقب عام ملوک کابل . رجوع به کابلشه شود. خواندمیر در تاریخ حبیب السیر آرد: رستم دستان که از اکثر افراد انسان بکمال شجاعت و
بساللغتنامه دهخدابسال . [ ب َ ] (ع مص ) شجاع و دلیر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دزی ج 1) (از متن اللغة). رجوع به بسالت شود.
خدای داد حسینیلغتنامه دهخداخدای داد حسینی . [ خ ُ دِ ح ُ س َ ] (اِخ ) (امیر...) نام یکی از سرداران امیر تیمور گورکانست که در خدمت مولای خود بسالتها نمود و از آن جمله است موارد زیر: چون ام
دلاوریلغتنامه دهخدادلاوری . [ دِ وَ ] (حامص مرکب ) دل آوری . حالت و چگونگی دلاور. شجاعت . دلیری . جنگجویی . بهادری . نیرومندی . (از ناظم الاطباء). بَسالت .بطالت . بطولت . ذَمارت .
بسالةلغتنامه دهخدابسالة. [ ب َ ل َ ] (ع مص ) شجاعت .(اقرب الموارد). شجاعت و دلیری . (غیاث اللغات ). شجاع و دلیر گردیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت دلیر شدن . (زوزنی ) (تاج ا