بزمیلغتنامه دهخدابزمی . [ ب َ ] (اِخ ) (میر...) پسر میر ابوتراب علوی و سیدی صحیح النسب و در معاشرت ظاهرش از باطنش بهتر است . این ابیات ازوست :میی خواهم کزو مست آنچنان در کوی یار
بزمیلغتنامه دهخدابزمی . [ ب َ ] (اِخ ) غیاث الدین محمد. از مردم معروف استراباد بود و دوبیتی خوب میساخت . ابیات زیر از اوست :از ناوک غمت دل بیحاصلم پر است پیشت چگونه زار نگریم دل
بزمیلغتنامه دهخدابزمی . [ ب َ ] (اِخ ) ملا شاه حسین . از مردم خراسان و به بزمی تخلص میکرد. طبع خوش داشت . این مطلع از اوست :خشک سال هجر را باور اگر میداشتم تخم مهر دلبران در سین
مقطورةدیکشنری عربی به فارسیگياهي که بزمين يا در و ديوار ميچسبد , يدک دوچرخه ياسه چرخه ياواگن , ترايلر , اتومبيل يدک کش , يدک , ردپاگير , باترايلر حمل کردن