بزرگنمایی تصویرimage magnificationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند بزرگ کردن یا افزایش مقیاس ظاهر یک تصویر
توان بزرگنماییmagnifying powerواژههای مصوب فرهنگستاننسبت تانژانت زاویۀ دید یک شیء با دستگاه نوری به تانژانت زاویۀ دید همان شیء بدون دستگاه نوری
صفحۀ اصلیprincipal plane 1واژههای مصوب فرهنگستانهریک از دو صفحۀ عمود بر محور اصلی که شیء واقع بر یکی از آنها تصویری با بزرگنمایی جانبی واحد بر روی دیگری ایجاد کند
منظربینspotting scopeواژههای مصوب فرهنگستانتلسکوپی قابلحمل که تصویر مستقیم ایجاد میکند و بزرگنمایی زاویهای یا درشتنمایی آن نوعاً کمتر از 100 است
عدسی بارلوBarlow lensواژههای مصوب فرهنگستانعدسی واگرا که معمولاً دوتایی است و برای افزایش بزرگنمایی چشمی، در جلوی نقطۀ کانونی تلسکوپ قرار میگیرد
واپیچش خمرهایbarrel distortionواژههای مصوب فرهنگستاننقصی اپتیکی در عدسی، بهنحویکه بزرگنمایی در نزدیکی محور نوری عدسی اندکی بیشتر از بزرگنمایی در لبههای آن است