بزرگسال، بزرگسالفرهنگ مترادف و متضاد۱. بالغ، رشید ۲. پیر، جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کلانسال، مسن ≠ خردسال
الکلیزادگان بزرگسالadult children of alcoholics 1واژههای مصوب فرهنگستانافراد بالای هجده سال که حداقل یکی از والدین آنها الکلی بوده است اختـ . الکاسالان ACOAs 1/ACA 1
مسنفرهنگ مترادف و متضادبزرگسال، پیر، جاافتاده، ریشسفید، زال، سالخورده، سالدیده، سالمند، شیخ، فرتوت، کلانسال، کهنسال، معمر ≠ برنا، جوان، خردسال
حَمُولَةًفرهنگ واژگان قرآنچارپايان بزرگسال( از اين جهت آنها را حموله ميخوانند که طاقت برداشتن حمل بار را دارند )