بزرگداشتدیکشنری فارسی به انگلیسیcelebration, commemoration, esteem, gala, homage, jubilee, kudos, veneration, obeisance, tribute
بزرگداشتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، تجلیل، گرامیداشت، نکوداشت، اکرام، تفخیم، تشریف تقدیر، تحسین تکریم، تمجید، ستایش ابراز احساسات سالگرد، روز مخصوص
بزرگ داشتلغتنامه دهخدابزرگ داشت . [ ب ُ زُ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) احترام . تعظیم . تجلیل . اعزاز. تبجیل . تکریم . تفخیم . تعزیز به . حرمت . اعظام . تعظیم به . توقیر. اکرام . (
بزرگداشت، بزرگداشتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعزاز، اعظام، تبجیل، تجلیل، تعظیم، تکریم، توقیر، گرامیداشت، نکوداشت ≠ تحقیر ۲. احترام، حرمت، رعایت