بزاد برآمدنلغتنامه دهخدابزاد برآمدن . [ ب ِ ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + زاد + برآمدن ) بسیارساله شدن . سالخورده شدن . بزرگسال شدن . کهل شدن . مکاهله . تبدین . اسنان . (تاج المصادر
بزادبرآمدگیلغتنامه دهخدابزادبرآمدگی . [ب ِ ب َ م َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) (از: ب + زاد + برآمدگی ) کِبَر. بزرگسالی . (از یادداشتهای دهخدا). کِبَر. (از دهار). حالت و چگونگی بزادبرآمده .
بزادبرآمدهلغتنامه دهخدابزادبرآمده . [ ب ِ ب َ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) (از: ب + زاد + برآمده ) به پیری رسیده . زنی را گویند که بسیارپیر شده باشد و سال بسیار بر او گذشته باشد. (برهان
تبدینلغتنامه دهخداتبدین . [ ت َ ] (ع مص ) بزاد برآمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیر و کلانسال شدن . (از اقرب الموارد). ضعیف و کلانسال گردیدن . (منتهی الارب ) (از قطر المحی
اسنانلغتنامه دهخدااسنان . [ اِ ] (ع مص ) کلانسال شدن . (منتهی الارب ). بزاد برآمدن . (تاج المصادر بیهقی ). بسیارسال شدن . || برآمدن دندان . || رویانیدن دندان را. (منتهی الارب ).
اشبابلغتنامه دهخدااشباب . [ اِ ] (ع مص ) جوان گردانیدن . (منتهی الارب ). جوان کردن . || افزودن و قوی کردن . (منتهی الارب ). || خداوند فرزندان جوان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پدر
بزرگ شدنلغتنامه دهخدابزرگ شدن . [ ب ُ زُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بالیدن . (یادداشت بخط دهخدا). عظم . عظامة. (منتهی الارب ). استعظام . (تاج المصادر بیهقی ). کبارة. (ترجمان القرآن ترتیب ع
دادلغتنامه دهخداداد. (اِ) عدل . (برهان ). مَعدِلَه . (منتهی الارب ). بذل . (برهان ). قسط. نصفت . مقابل ستم . ظلم و جور. عدالت . (برهان ). نَصف . نِصف . نَصَف . (منتهی الارب ) :