برپاشیدنلغتنامه دهخدابرپاشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن : گر سرکه چکاندت کسی بر ریش برپاش تو بر جراحتش پلپل . ناصرخسرو.رجوع به پاشیدن شود.
بردیکشنری فارسی به انگلیسیagainst, atop, at, breast, fruit, ob-, off, on, onto, shuffle, side, sur- , to, upon
بِرَّفرهنگ واژگان قرآننيکي -باز بودن دست و پاي آدمي در کار خير(کلمه بر به معناي باز بودن دست و پاي آدمي در کار خير ميباشد ، دراصل با کلمه "بَرّ" به معناي خشکي يکي است و چون اولين تصو
گل افشاندن برلغتنامه دهخداگل افشاندن بر. [ گ ُ اَ دَ ب َ ] (مص مرکب ) گل پاشیدن بر... گل ریختن بر... : بخت این نکند با من کآن شاخ صنوبر رابنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم .سعدی (طیبات ).
پاشیدنلغتنامه دهخداپاشیدن . [ دَ ] (مص ) پراکندن . پریشیدن . افشاندن . نثار کردن . ریختن . برافشاندن . پاچیدن . (در تداول عوام ): آب بر کسی پاشیدن ؛ آب بر روی او افشاندن . تخم در
تحنیطلغتنامه دهخداتحنیط. [ ت َ ] (ع مص ) حنوط پاشیدن بر مرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ). حنوط کردن مرده را. با چیز خوشبو معطر کردن . (فرهنگ نظام ). بر مرده حنوط نه
ترقیطلغتنامه دهخداترقیط. [ ت َ] (ع مص ) آب پاشیدن بر جامه ، چنانکه نقطه ها از آب بر آن پدید آید. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح بدیع) صاحب نفائس الفنون در فصاحت لفظی آرد:... هفدهم