برافراشتهلغتنامه دهخدابرافراشته . [ ب َ اَ ت َ /ت ِ ] (ن مف مرکب ) افراخته . افراشته . بلندکرده شده . بالابرده : هدف ؛ هرچیزی بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند
برافراشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. به اهتزازدرآوردن، افراشتن، بالا بردن، بلند کردن ۲. برپا کردن، استوار کردن
برافراختهلغتنامه دهخدابرافراخته . [ ب َ اَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) برافراشته . بلندشده . نصب شده : به ژرفی نگه کن که با یزدگردچه کرد این برافراخته هفت گرد. فردوسی .|| برکشیده . || ب
برافراشتنلغتنامه دهخدابرافراشتن . [ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) برافراختن . افراشتن . بالا بردن . بلند کردن . (ناظم الاطباء). ترفیع : بصدمردش از جای برداشتی ز هامون بگردون برافراشتی . فر
برفراشتهلغتنامه دهخدابرفراشته . [ ب َ ف َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) برافراشته . بلندکرده . بربرده : ای روی داده صحبت دنیا راشادان و برفراشته آوا را. ناصرخسرو.نشان تندرستی و قوت او [
يَعْرِشُونَفرهنگ واژگان قرآنبر افراشته مي سازند - بنا مي کنند (معاني عرش عبارتند از :داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف د
زیگوراتواژهنامه آزادمعبد ، عبادتگاه معبد ، عبادتگاه کوهی مقدس در استان یزد که در نزدیکی یزد واقع شده است کوهی مقدس در نزدیکی شهر یزد می باشد ذیققوررت کلمه ای اکدی است. در ایران ت
افراشتهلغتنامه دهخداافراشته . [ اَ ت َ / ت ِ ] (ص ) برداشته . بلندساخته . بالابرده شده . (آنندراج ) (برهان ). بلندکرده . مقابل فروهشته . (یادداشت مؤلف ) : درفشان بسیارافراشته سر ن
مؤمنلغتنامه دهخدامؤمن . [ م ُءْ م ِ ] (اِخ ) یزدی . اسمش حسین و از فضلای زمان خود بوده ، در نزد علما و عرفا کسب کمالات ظاهری و باطنی نموده مدتها به تصفیه و تزکیه ٔ نفس اشتغال د
گنبد سرخلغتنامه دهخداگنبد سرخ . [ گُم ْ ب َ دِ س ُ ] (اِخ ) این گنبد از میان پنج بقعه ٔ مراغه قدیم تر است ، بنایی است مربع و گنبدی مقرنس دارد که هنوز باقی است . این بقعه مرکب است از