ناره کردنلغتنامه دهخداناره کردن . [ رَ/ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بریسمان کشیدن . بند کردن سبحه و مهره و امثال آن . (یادداشت مؤلف ) : چنان چون برشته کند مهره مردیلان را به نیزه همی نار
اسلاکلغتنامه دهخدااسلاک . [ اِ ] (ع مص ) پاسپر کنانیدن . پی سپر کردن جایی را: اسلکه ایاه . (منتهی الارب ). || درکشیدن برشته ، چنانک مهره را بریسمان . || درآوردن چیزی در چیزی . در