بریسلغتنامه دهخدابریس . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل . سکنه ٔ آن 777 تن . آب آن از چشمه و چاه و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 4).
بریصلغتنامه دهخدابریص . [ ب َ ] (ع اِ) درخش و تابش چیزی . (منتهی الارب ). بریق . (از ذیل اقرب الموارد از اساس ). || گیاهی است مانند سعد. (منتهی الارب ). || (اِخ ) موضعی است به د
بریصلغتنامه دهخدابریص . [ ب ُ رَ ] (ع اِ) (ابو...) کنیه ٔ وزغ . (ازذیل اقرب الموارد از لسان ). رجوع به ابوبریص شود.
بریستوللغتنامه دهخدابریستول . [ بْری / ب ِ تُل ْ ] (اِخ ) نام شهری در انگلستان (کنت نشینهای گلوسستر و سامرست )، در ساحل آون ، حد فاصل دو کنت نشین . دارای 442هزار تن سکنه . شهری بند
بریستهلغتنامه دهخدابریسته . [ ب ِ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نعلین بخش سردشت شهرستان مهاباد. سکنه ٔ آن 126 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و میوه ٔ جنگلی است . (از