بریزلغتنامه دهخدابریز. [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لار. سکنه ٔ آن 299 تن . آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 7).
بریزلغتنامه دهخدابریز. [ ب ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) (از: ب ، حرف اضافه + ریز، اصطلاح حساب یعنی فهرست و سیاهه و ارقام هزینه ) با اجزاء خرج . مشتمل بابت های خرج یا دخل هزینه ٔ تعمیر
بریزگویش خلخالاَسکِستانی: eka دِروی: e.ka شالی: aka کَجَلی: ara.ka کَرنَقی: bərəj کَرینی: birij کُلوری: ika گیلَوانی: eka لِردی: birij
بریزگویش کرمانشاهکلهری: beřešen گورانی: beřešen سنجابی: beřešen کولیایی: beřešen زنگنهای: beřešen جلالوندی: beřešen زولهای: beřešen کاکاوندی: beřešen هوزمانوندی: beřešen
بریز و بپاشلغتنامه دهخدابریز و بپاش . [ ب ِ زُ ب ِ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) مخارج گزاف . مانند تبذیر. (یادداشت دهخدا). خرج زیاد. هزینه ٔ بسیار بسبب آمد و رفت بسیار یا گشاده دستی کرد