بریجلغتنامه دهخدابریج . [ ب َ ] (اِ) فرد حساب مفصل . (آنندراج ). حسابی که شامل مقداروافر باشد. (ناظم الاطباء). || (اِخ ) نام قومی است از افغانان . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
بریجلغتنامه دهخدابریج . [ بْری / ب ِ ] (انگلیسی ، اِ) بازی دسته جمعی با ورق ، که در آن هر بازی کن همیشه یک تن شریک روبروی خود دارد و آن دو باید بنفع یکدیگر بازی کنند. در این باز
بریجفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ انگ . ] (اِ.) 1 - نوعی بازی ورق که چهار بازیکن دارد و دو به دو با هم بازی می کنند. 2 - در علم پزشکی نام دندان مصنوعی ای است که روی دو دندان طبیعی اطرافش
بریجانلغتنامه دهخدابریجان . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دورود بخش مرکزی شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 275 تن . آب آن از رودخانه ٔ نکا و محصول آن برنج ، غلات ، پنبه و صیفی است . (ا
بریجنلغتنامه دهخدابریجن . [ ب َ ج َ ] (اِ) تنوری که در آن کماج و نان سنگک پزند و به عربی فُرن گویند. (از برهان ) (آنندراج ). و رجوع به برزن و بریزن شود. || تابه ای که از گل سازند
بریجانلغتنامه دهخدابریجان . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دورود بخش مرکزی شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 275 تن . آب آن از رودخانه ٔ نکا و محصول آن برنج ، غلات ، پنبه و صیفی است . (ا