برگزار شدنلغتنامه دهخدابرگزار شدن . [ ب َ گ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برگذار شدن . انجام یافتن . رجوع به برگذار کردن شود.
برگذار شدنلغتنامه دهخدابرگذار شدن . [ ب َ گ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پایان یافتن . ختم شدن . انجام یافتن . بانجام رسیدن .(یادداشت دهخدا): پس از برگذار شدن مراسم حج . پس ازبرگذار شدن مراس
برگزاردنلغتنامه دهخدابرگزاردن . [ ب َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) برگذاردن . انجام دادن . فیصله دادن . کردن : چندکار سلطان مسعود برگزارد همه بانام . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 344). کارها همه ای
برگزارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= برگزار کردن برگزار کردن: (مصدر متعدی)۱. انجام دادن؛ بهجا آوردن.۲. برپا داشتن.
منعقد شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بسته شدن ۲. دلمه شدن ۳. سفت شدن ۴. برگزار شدن، برپا داشتن، تشکیل شدن، ترتیبیافتن
تاریخ یونانلغتنامه دهخداتاریخ یونان . [ خ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در آغاز یونانیان دوره ٔ نسل ها را حساب میکردند. هردوت چنین بیان میکند که دوران هر سه نسل برابر با یک قرن گردد «دن
تیرگانفرهنگ نامها(تلفظ: tirgān) (در قدیم) در ایران قدیم جشنی که در سیزدهم تیر به مناسبت یکی شدن نام روز با نام ماه برگزار میشده است .
تتیسلغتنامه دهخداتتیس . [ ت ِ ] (اِخ ) در افسانه های باستانی یونان ، ربةالنوع دریا و دختر «نره » و «دوریس » است . «زئوس » و «پوزیدون » هر دو خواهان ازدواج با وی شدند. ولی «تمیس