برکاپوزلغتنامه دهخدابرکاپوز. [ ب َ ] (اِ مرکب ) برفوز. (آنندراج ). برکاپوس . برکافوز.(فرهنگ فارسی معین ). پیرامون و اطراف دهان . (برهان )(ناظم الاطباء). پک و پوز. (از فرهنگ فارسی م
برکاپوسلغتنامه دهخدابرکاپوس . [ ب َ ] (اِ مرکب ) برکاپوز. برکافور. (از فرهنگ فارسی معین ). بتفوز. رجوع به برکاپوز و برفوز شود.
برکافوزلغتنامه دهخدابرکافوز. [ ب َ ] (اِ مرکب ) بتفوز. برکاپوز است که پیرامون دهان باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
برکافوسلغتنامه دهخدابرکافوس . [ ب َ ] (اِ مرکب ) برکافوز. برکاپوز. (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به برکاپوز شود.
برپوزلغتنامه دهخدابرپوز. [ ب َ ] (اِ) پیرامون دهان چرندگان و منقار پرندگان . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برپوس . (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). کلمه مصحف بد
برکاویدنلغتنامه دهخدابرکاویدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) کاویدن . کندن و کاویدن . || قطعه کردن و بخش کردن جامه و خربوزه . (ناظم الاطباء). || برکاریدن . رجوع به برکاریدن و کاریدن شود.
برکاپوسلغتنامه دهخدابرکاپوس . [ ب َ ] (اِ مرکب ) برکاپوز. برکافور. (از فرهنگ فارسی معین ). بتفوز. رجوع به برکاپوز و برفوز شود.
برکافوسلغتنامه دهخدابرکافوس . [ ب َ ] (اِ مرکب ) برکافوز. برکاپوز. (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به برکاپوز شود.
برکافوزلغتنامه دهخدابرکافوز. [ ب َ ] (اِ مرکب ) بتفوز. برکاپوز است که پیرامون دهان باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
برفوزلغتنامه دهخدابرفوز. [ ب َ ] (اِ) اطراف و پیرامون دهان . (برهان ). برفوس . برکاپوز. برکاپوس . بدکافوز. برکافوس . (از انجمن آرا) (از جهانگیری ) (آنندراج ). گرداگرد دهان . (ناظ