برونسولغتنامه دهخدابرونسو. [ ب ِ / ب ُ ] (اِ مرکب ) بیرونسو. سوی بیرون . جانب بیرون . جانب وحشی . سمت خارج . مقابل درون سو : موی سر جغبوت و جامه ریمناک از برونسو باد سرد و بیمناک
برونسویکلغتنامه دهخدابرونسویک . [ بْرون ْس ْ / ب ُ رون ْس ْ ] (اِخ ) براونشویگ . ناحیه ای در آلمان ، که تا سال 1919 م . دوک نشین بود و بعد بصورت جمهوری جزو ساکس سفلی گردید (بسال 194
کارولین دو برونسویکلغتنامه دهخداکارولین دو برونسویک . [ رُ دُ ب ُ ] (اِخ ) همسر ژرژ چهارم (1768 -1821 م .). منازعات این زن و مرد فضیحت ببار آورد.
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب َرْ رو ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند، گوسفندی و بزی که پیشاپیش گله راه رود. (از برهان ). نهاز. || بز کوهی . (برهان ).
آرنلغتنامه دهخداآرن .[ رَ ] (اِ) بندگاه میان ساعد و بازو از برون سوی یعنی جانب وحشی . آرنج . وارن . رونکک . مرفق : زمانی دست کرده جفت رخسارزمانی جفت زانوکرده آرن .آغاجی .
سولغتنامه دهخداسو. (اِ) سوی . «سوی » پهلوی «سوک » (طرف ، جهت ) و «سوک » . (اشتقاق اللغة، هوبشمان ص 748). رجوع به نیبرگ ص 204 و «سوک » شود. معرب آن سوق در چهار سوق . (حاشیه ٔ ب
پاپاخلغتنامه دهخداپاپاخ . (اِ) قسمی کلاه بزرگ ترکان مایل بتدویر از پوست ناپیراسته ٔ گوسفند با پشم بلند از برون سو.
کوناللغتنامه دهخداکونال . (اِ مرکب ) (از: کون ، بن + آل ، حرف نسبت ) در اصطلاح بنایی ، بن برون سوی دیواری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
لپلغتنامه دهخدالپ . [ ل ُ / ل ُپ پ ] (اِ)کپ (در تداول خانگی ). هر یک از دو پاره گوشت دو سوی دهان که فک اعلی را به اسفل متصل کند. دو سوی دهان از برون سوی . دو طرف دهان از سوی ب