برون آبادلغتنامه دهخدابرون آباد. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان روداب بخش فهرج شهرستان بم .سکنه ٔ آن 180 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و حنا و خرما است . (از فرهنگجغرافیای
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب َرْ رو ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند، گوسفندی و بزی که پیشاپیش گله راه رود. (از برهان ). نهاز. || بز کوهی . (برهان ).
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب ُ ] (اِخ ) مرکز دهستان بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . سکنه ٔ آن 325 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و ذرت است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9).
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب ُ ] (اِخ ) یکی از دهستان های ششگانه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . هوای آن در قسمتهای کوهستانی معتدل و در جلگه گرمسیر است . این دهستان از 9ده تشکیل شده
عارف اندرونلغتنامه دهخداعارف اندرون . [ رِ اَ دَ ] (ص مرکب ) عارف دل . کسی که ضمیر او بنورعرفان روشن است : خانه آبادان برون باید نه بیرون پر نگارمردی عارف اندرون را گو برون ویرانه باش
داشلی برونلغتنامه دهخداداشلی برون . [ ] (اِخ ) نام محلی مرکز مرزبانی و پادگان نظامی و همچنین مرکز بخش اترک از شهرستان گنبدقابوس است . در 60هزارگزی شمال خاوری گنبد قابوس ، کنار رودخانه
واصلی شاهجهان آبادیلغتنامه دهخداواصلی شاهجهان آبادی . [ ص ِ ی ِ ج َ ] (اِخ ) میرزاامام وردی بیک . اصلش از ایران است و در شاهجهان آبادمتولد شد و هم بدانجا نشو و نما یافته و در سخن سنجی طبعی موز
عمارتگهلغتنامه دهخداعمارتگه . [ ع َ / ع ِ رَ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) آبادانی . جای آباد. مقابل ویرانگه : درخت و گل و سبزه ، آب روان عمارتگهی درخور خسروان . نظامی .برون برد شه رخت از آن
نسکلغتنامه دهخدانسک . [ ن َ ] (اِ) در اراک (سلطان آباد): نشک (عدس ). این کلمه به صورت نرسک و نرسنگ هم آمده . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام غله ای است که به عربی عدس می گوین