بروحلغتنامه دهخدابروح . [ ب َ ] (ع ص ) شکاری که از دست راست صیاد به جانب دست چپ وی رود. (منتهی الارب ).
بروحلغتنامه دهخدابروح . [ ب ُ ] (ع مص ) از دست راست صیاد رفتن آهو. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پدید آمدن صید و جز آن ، چنانکه جانب چپ سوی تو دارد و عرب آنرا شوم دارد. (
ایلیاسلغتنامه دهخداایلیاس . (اِخ ) الیاس : واو پیش روی خدا برود بروح و بقوت و براز ایلیاس پیغمبر. (دیاتسارون ص 8). رجوع به ایلیا و الیاس شود.
بریحلغتنامه دهخدابریح . [ ب َ ] (ع ص ، اِ) شکاری که از دست راست صیاد به جانب دست چپ وی رود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بَروح . و رجوع به بروح شود.- ابن بریح ؛ زاغ . (
روح خیالیلغتنامه دهخداروح خیالی . [ ح ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بگفته ٔ امام غزالی از مراتب ارواح نورانیه ٔ بشریه است و آن روحی است که محسوسات را اخذ کرده ، آنها را نگاه میدارد تا
اخوربعیلغتنامه دهخدااخوربعی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) ابن حراش . صاحب صفةالصفوه گوید: نام او بما نرسیده است از عبدالملک بن عمیر از ربعی بن حراش روایت شده که او گفت : ما سه برادر بودیم و عا
استرواحلغتنامه دهخدااسترواح . [ اِ ت ِرْ ] (ع مص ) بوی برداشتن . (منتهی الارب ). بوی بردن . خم گرفتن گوشت . (تاج المصادر بیهقی ). بوی گرفتن . بو گرفتن . (وطواط). || آسایش جستن . ||