بره موملغتنامه دهخدابره موم . [ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش خرقان شهرستان ساوه . سکنه ٔ آن 533 تن . آب آن از قنات و رودخانه ٔ محلی و محصول آن غلات و سیب زمینی و انگور است . (از فرهنگج
بره موملغتنامه دهخدابره موم . [ ب َرْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) عکبر، که چیزیست شبیه به موم با اندک عسل آمیخته و غیر آن هر دو است که در خانه ٔ زنبور عسل بهم میرسد. و برخی آنرا وسخ کوایر
برهلغتنامه دهخدابره . [ ب َ رَ / رِ / ب َرْ رَ / رِ ] (اِ) بچه ٔ گوسفند که آنرا به عربی حمل خوانند. (برهان ). بچه ٔ گوسپند و آهو. (آنندراج ). در تداول گناباد خراسان گوسپند خردس
بَرمیمگویش بختیاریبره موم (صحیح آن بهره موم است. نوعی موم به رنگ یشمى که زنبوران بهره تولیدکنند و با آن درزها و شکاف کندوى جدیدرا مىپوشانند و راه ورود و خروج را بهاندازه دلخواه ک
موملغتنامه دهخداموم . (اِ) ماده ٔ زردرنگ و نرم و بسیار قابل جذب که آن را زنبور عسل حاصل می کند و به تازی شمع گویند. (ناظم الاطباء). اسم فارسی شمع است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (آن
برةلغتنامه دهخدابرة. [ ب ُرْ رَ ] (اِخ ) از اعلام است . و برةبن رآب ، که جحش بن رآب نیزگویند، پدر ام المؤمنین زینب است . (ناظم الاطباء).
زبان برهلغتنامه دهخدازبان بره . [ زَ ب َرْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) گیاهی است که برگ آن بزبان بره شبیه است و به عربی لسان الحمل گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). گیاهی است که اطلاق شکم باز
تغلیلغتنامه دهخداتغلی . [ ت ُ غ ُ ] (اِ) بره یکساله . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (یادداشت مرحوم دهخدا). در گناباد خراسان بره ٔ یکساله ، از نوع میشینه را گویند.- بره ٔ تغلی ؛ بره ٔ فر