برهونلغتنامه دهخدابرهون . [ ب َ / ب ُ ](اِ) هر چیز میان خالی ، مانند هاله ٔ ماه و طوقی که بر گردن کنند و کمری که بر میان بندند و دایره ای که از پرگار کشند. (از برهان ). دایره باش
برهان امیرالمؤمنینلغتنامه دهخدابرهان امیرالمؤمنین . [ ب ُ ن ِ اَ رُل ْ م ُءْ م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دلیل امیرالمؤمنین . حجت خلیفه . || (اِخ ) لقبی است که قائم خلیفه به الب ارسلان دو
برهانلغتنامه دهخدابرهان . [ ب ُ ] (اِخ ) چهارمین تن از عمادشاهیان در برار که از حدود 968 تا 976 هَ . ق . سلطنت کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ).
برهانلغتنامه دهخدابرهان . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. سکنه ٔ آن 365 تن است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات وتوتون و حبوب است . (از فرهنگجغر
پروانۀ چندتکهbuilt-up propellerواژههای مصوب فرهنگستانپروانهای که تیغههای آن جداگانه ساخته شدهاند و هر تیغه با برهون (flange) حلقوی خاص خود به توپی پروانه متصل میشود