برهوتلغتنامه دهخدابرهوت . [ ب َ رَ ] (اِخ ) چاهی است عمیق در حضرموت که کسی فرود آمدن به تک آن نتواند و گویند ارواح کفار بدانجا جای دارند، و در حدیث است خیر بئر حفرت فی الارض زمزم
برهوتفرهنگ انتشارات معین(بَ رَ) ( اِ.) 1 - وادی ای است در حَضَرموت . 2 - چاه مشهور به (بئر برهوت ) د ر جوار وادی برهوت . 3 - هر جایی که در آن گیاه یا جانوری نباشد.
برهوتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هرجای گرم و بیآبوعلف.۲. (صفت) گرم و بیآبوعلف. Δ در اصل نام وادی و چاهی بسیارعمیق در حَضرموت که میگویند ارواح خبیثه در آن مسکن دارند.
برهوتیلغتنامه دهخدابرهوتی . [ ب َ رَ ] (اِخ ) کلیب بن اسد (سعد) بن کلیب برهوتی ، صحابی و از شاعران حضرموت بود. او چون اسلام آورد با ارمغانی از مادر خود بر پیغمبر وارد شد و آن جامه
بِرُوتگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی از مسیر اصلی خارج شده ، هرز رفتن آب ، ترکیدن لوله و خروج آب که خروج آب را در این جال بروت گویند.
برهوتیلغتنامه دهخدابرهوتی . [ ب َ رَ ] (اِخ ) کلیب بن اسد (سعد) بن کلیب برهوتی ، صحابی و از شاعران حضرموت بود. او چون اسلام آورد با ارمغانی از مادر خود بر پیغمبر وارد شد و آن جامه
کلیبلغتنامه دهخداکلیب . [ ک ُ ل َ ] (اِخ ) ابن اسدبن کلیب البرهوتی (متوفی در حدود 43 هَ. ق .) صحابی و از شعرای حضرموت و از مردم برهوت بود که اسلام آورد و بر پیغمبر وارد شد و جام
اجدبلغتنامه دهخدااجدب . [ اَ دَ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از جدب : اجدب من برهوت ؛ که در آن رفاه و فراوانی نعمت نباشد. مؤنث : جُدْبی ̍. ج ، اَجدُب .
خشکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی بایر، لمیزرع، برهوت، بیآبوعلف، کمآب، بیباران، آفتابی، سوخته، آفتابسوخته پلاسیده، پژمرده، چروکیده، منقبض نمگیر