برندگیلغتنامه دهخدابرندگی . [ ب َ رَ دَ /دِ ] (حامص ) صفت برنده . چگونگی آنکه بَرَد. (یادداشت دهخدا). قابلیت بُرد. رجوع به برنده و بردن شود.
برندگیلغتنامه دهخدابرندگی . [ ب ُ رَ / ب ُ رْ رَ دَ / دِ ] (حامص ) صفت برنده . تیزی . (یادداشت دهخدا). عمل برنده . برش . (فرهنگ فارسی معین ) : چو شه دید کو سنگ را آس کردز برّندگی
حدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. برندگی، تیزی ۲. تیزی، هوشمندی ۳. تشدد، تندی، شدت ۴. شور، هیجان ۵. تغیر، خشم، غضب، عصبانیت
سخت جوشیلغتنامه دهخداسخت جوشی . [ س َ ] (حامص مرکب ) برندگی : آهنی شد چو سخت جوشی کردلشکر ترک سست کوشی کرد.نظامی (هفت پیکر چ وحید ص 126).