برندودلغتنامه دهخدابرندود. [ ب َرَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 372 تن است . آب آن از قنات ومحصول آن غلات است . (از فرهنگجغرافیایی ایران
براندودنلغتنامه دهخدابراندودن . [ ب َ اَ دَ ] (مص مرکب ) مالیدن . اندودن : همه یال اسب از کران تا کران براندوده مشک و می و زعفران . فردوسی .بزد مهره در جام بر پشت پیل زمین را تو گفت
برنمود رقمیdigital objectواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ساختار دادهای که شامل محتوای رقمی و شناسانۀ واحدی برای محتوا و دادههای دیگر از قبیل فراداده است متـ . شیء رقمی
گل براندودنلغتنامه دهخداگل براندودن . [ گ ِ ب َ اَ دَ ] (مص مرکب ) بستن به گل . مسدود کردن با گل . || استوار کردن چنانکه خبری از آن نتواند درشدن : در خلق را گل براندوده ام در این در بد
شناسانۀ برنمود رقمیdigital object identifier, DOIواژههای مصوب فرهنگستاننشانۀ واحدی که ناشران برای تشخیص و مبادلۀ محتوای یک برنمود رقمی به کار میبرند متـ . شناسانۀ شیء رقمی
شاخنلغتنامه دهخداشاخن . [ خ ِ ] (اِخ ) مرکز دهستان شاخنات ، بخش درمیان ، شهرستان بیرجند واقع در 87هزارگزی باختر در میان و 30 هزارگزی خاور شاهراه مشهد به زاهدان . کوهستانی و آب و
براندودنلغتنامه دهخدابراندودن . [ ب َ اَ دَ ] (مص مرکب ) مالیدن . اندودن : همه یال اسب از کران تا کران براندوده مشک و می و زعفران . فردوسی .بزد مهره در جام بر پشت پیل زمین را تو گفت
گل براندودنلغتنامه دهخداگل براندودن . [ گ ِ ب َ اَ دَ ] (مص مرکب ) بستن به گل . مسدود کردن با گل . || استوار کردن چنانکه خبری از آن نتواند درشدن : در خلق را گل براندوده ام در این در بد