برنامهریزی شدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی برنامهریزی شده، سازماندهی شده، برنامهدار، بابرنامه، طبق برنامه روشمند، قانونمند، متدیک
برنامهریزی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] برنامهریزی کردن، طرح کردن، فازبندی کردن تعیین سیاستکردن، سیاستگذاری کردن، طرح دادن، برنامه دادن
برنامهریزی اصطلاحشناختیterminology planningواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی مشتمل بر فعالیتها و تلاشهای آگاهانه برای برنامهریزی در جهت گردآوری پیکره و آموزش اصطلاحات و اصطلاحشناسی
برنامهریزی آبخیزwatershed management planningواژههای مصوب فرهنگستانبرنامهریزی دستگاهها و منابع مالی مختلف در مدیریت جامع و پایدار یک حوضۀ آبخیز با مشارکت طرفهای ذینفع بهمنظور شناسایی مسائل و مشکلات حوضۀ آبخیز و چارهجویی د
برنامهریزی بارگُنجانyard planningواژههای مصوب فرهنگستانبرنامهریزیای که در آن مدیران بنادر جابهجایی بارگنجها و صادرات و واردات را واپایی و طرحریزی میکنند
برنامهریزی شدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی برنامهریزی شده، سازماندهی شده، برنامهدار، بابرنامه، طبق برنامه روشمند، قانونمند، متدیک
برنامهریزی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] برنامهریزی کردن، طرح کردن، فازبندی کردن تعیین سیاستکردن، سیاستگذاری کردن، طرح دادن، برنامه دادن
برنامهریزی اصطلاحشناختیterminology planningواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی مشتمل بر فعالیتها و تلاشهای آگاهانه برای برنامهریزی در جهت گردآوری پیکره و آموزش اصطلاحات و اصطلاحشناسی
برنامهریزی آبخیزwatershed management planningواژههای مصوب فرهنگستانبرنامهریزی دستگاهها و منابع مالی مختلف در مدیریت جامع و پایدار یک حوضۀ آبخیز با مشارکت طرفهای ذینفع بهمنظور شناسایی مسائل و مشکلات حوضۀ آبخیز و چارهجویی د
برنامهریزی چشماندازبنیادvision-based planningواژههای مصوب فرهنگستاننوعی برنامهریزی که در آن چشماندازها و ارزشهای مورد اجماع در برنامهریزیهای جامع مورد نظر قرار میگیرند