برمینلغتنامه دهخدابرمین . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فنوج بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه ٔ آن 150 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، برنج ،ذرت و لبنیات است . (از فرهنگج
برمینیذسلغتنامه دهخدابرمینیذس . [ ب َ ذِ ] (اِخ ) برمانیذس که از اطبای یونان بود. (از عیون الانباء). رجوع به برمانیدس شود.
برمینیذسلغتنامه دهخدابرمینیذس . [ ب َ ذِ ] (اِخ ) برمانیذس که از اطبای یونان بود. (از عیون الانباء). رجوع به برمانیدس شود.
برمانیدسلغتنامه دهخدابرمانیدس . [ ب َ دِ ] (اِخ ) یکی از اطبای ثمانیه ٔ یونان . (ابن الندیم از یحیی النحوی ). اول طبیبی است که تجربه را خطا دانسته عمل بقیاس کرده . (از حبیب السیر چ
انباردنلغتنامه دهخداانباردن . [ اَم ْ دَ ] (مص ) پر کردن و انبار کردن چیزی از چیزی دیگر. (برهان قاطع) (آنندراج ). انباشتن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پر کردن . انبار
انباشتنلغتنامه دهخداانباشتن . [ اَم ْ ت َ ] (مص ) پر کردن و مملو گردانیدن و انبار نمودن . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آکندن . ممتلی کردن . امتلاء. (یادداشت مؤلف