برماسلغتنامه دهخدابرماس . [ ب َ ] (اِمص ) لمس و دست کشی . (از برهان ). لمس و سودن دست بر چیزی برای شناختن و ادراک درشتی و نرمی و سردی و گرمی آن و مالیدن چیزی بر چیزی . (از آنندرا
برماسشلغتنامه دهخدابرماسش . [ ب َ س ِ ] (اِمص ) برماس و لمس و احساس . (ناظم الاطباء). رجوع به برماس شود.
برماسیدنلغتنامه دهخدابرماسیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) لامسه کردن و دست مالیدن و سودن عضو بر عضو دیگر. (برهان ). و رجوع به برماس شود. || پرسیدن و تفتیش کردن . (ناظم الاطباء) : آنکه او نفس
برماسشلغتنامه دهخدابرماسش . [ ب َ س ِ ] (اِمص ) برماس و لمس و احساس . (ناظم الاطباء). رجوع به برماس شود.
برماسیدنلغتنامه دهخدابرماسیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) لامسه کردن و دست مالیدن و سودن عضو بر عضو دیگر. (برهان ). و رجوع به برماس شود. || پرسیدن و تفتیش کردن . (ناظم الاطباء) : آنکه او نفس
لْنَحْمِلْفرهنگ واژگان قرآنبرماست كه به دوش گيريم - برماست كه برعهده بگيريم (تركيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ" ،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد ، اين لام
پرواسیدنلغتنامه دهخداپرواسیدن . [ پ َرْ دَ ] (مص ) برماسیدن . پرماسیدن . لمس کردن . بسودن . بپسودن . هرچه بسازند (بساوند؟): گوید بپرواسیدم . دست سودن . دست کشیدن . دست مالیدن . پساو