برقانلغتنامه دهخدابرقان . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است به خوارزم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (انساب سمعانی ). قریه ای از کاث در مشرق جیحون میان کاث و جرجانیه به دروازه راه از خوارز
برقانلغتنامه دهخدابرقان . [ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ بَرَق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بره ها. رجوع به برق شود.
برقانلغتنامه دهخدابرقان . [ ب ُ ] (ع ص ) تابان و درخشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). براق . || ملخ متلون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برقانة یکی ِ آن . (منتهی الارب ).
برقانلغتنامه دهخدابرقان ناقه ؛ برداشتن شتر ماده دم خود را و آبستنی نمودن وقتیکه آبستن نباشد. (منتهی الارب ). رجوع به برق شود.برقان . [ ب َ رَ ] (ع مص ) درخشیدن . (منتهی الارب ) (
برغانلغتنامه دهخدابرغان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنه ٔ آن 710 تن . (فرهنگجغرافیایی ایران ج 7).
برغانلغتنامه دهخدابرغان . [ ب َ رَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران در 38کیلومتری شمال باختری کرج از طریق کردان و 15کیلومتری حیدرآباد که سر راه شوسه واقع ا
برقانةلغتنامه دهخدابرقانة. [ ب ُ ن َ ] (ع ص ، اِ) یکی برقان . یک ملخ متلون . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
برقانیلغتنامه دهخدابرقانی . [ ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به برقان که دهی است به خوارزم . (الانساب سمعانی ).
برقانیلغتنامه دهخدابرقانی . [ ب ُ ] (اِخ ) احمدبن غالب یا احمدبن محمدبن غالب ، مکنی به ابوبکر. ازثقات محدثان است و کتابهائی در علم حدیث تألیف کرده . وی بسال 425 هَ . ق . در بغداد
شاه برقانلغتنامه دهخداشاه برقان . [ ب َ ] (اِ مرکب ) مصحف شابرقان و بمعنی پولاد و معدنی باشد. رجوع به شابرقان و شابرن و شابورق و شابورقان و شابورگان و شابورن شود.
برقانةلغتنامه دهخدابرقانة. [ ب ُ ن َ ] (ع ص ، اِ) یکی برقان . یک ملخ متلون . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
برقانیلغتنامه دهخدابرقانی . [ ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به برقان که دهی است به خوارزم . (الانساب سمعانی ).
برقانیلغتنامه دهخدابرقانی . [ ب ُ ] (اِخ ) احمدبن غالب یا احمدبن محمدبن غالب ، مکنی به ابوبکر. ازثقات محدثان است و کتابهائی در علم حدیث تألیف کرده . وی بسال 425 هَ . ق . در بغداد
شاه برقانلغتنامه دهخداشاه برقان . [ ب َ ] (اِ مرکب ) مصحف شابرقان و بمعنی پولاد و معدنی باشد. رجوع به شابرقان و شابرن و شابورق و شابورقان و شابورگان و شابورن شود.
قادملغتنامه دهخداقادم .[ دِ ] (اِخ ) کوهکی است نزدیک برقانیه و حفیر خالد نزدیک آن است و گفته اند وادی است . (معجم البلدان ).