برفرودلغتنامه دهخدابرفرود. [ ب َ ف ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) زیر و زبر. زیر و رو. بالا و زیر. زیر و بالا. (یادداشت مؤلف ). همه ٔ اطراف . بلندی و پستی . بالا و پائین و زیر و زبر. (ن
برفرودیلغتنامه دهخدابرفرودی . [ ب َ ف ُ ] (حامص مرکب ) اختلاف . تمایز. اختلاف مراتب و درجات : برفرودی بسی است در مردم گرچه از راه نام هموارند. ناصرخسرو.برفرودی اندر مزاج مردمان بسی
برافرودلغتنامه دهخدابرافرود. [ ب َ اَ ] (ص مرکب ) زیر و بالا. بر و فرود.زیر و رو. || سرازیر. (آنندراج ). || درهم و برهم و مخلوط. (ناظم الاطباء). مختلف .
برافرودیلغتنامه دهخدابرافرودی . [ ب َ اَ ] (حامص مرکب ) دگرگونی .اختلاف . (یادداشت مؤلف ) : بباید دانست که اعتدال مزاج مردم را عرضی است فراخ اعنی برافرودی اندر مزاجهای مردمان بسیار
بربرودلغتنامه دهخدابربرود. [ ب ُ ب ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. این دهستان در خاور بخش واقع شده . از 78 آبادی تشکیل گردیده و جمعیت آن درحدود 33900
برزرودلغتنامه دهخدابرزرود. [ ب َ ] (اِخ ) یکی از دهستان های بخش نطنز شهرستان کاشان است . در شمال دهستان چیمه رود واقع و کوهستانی است و از 7 آبادی تشکیل شده است . سکنه در حدود 5400
برفرودیلغتنامه دهخدابرفرودی . [ ب َ ف ُ ] (حامص مرکب ) اختلاف . تمایز. اختلاف مراتب و درجات : برفرودی بسی است در مردم گرچه از راه نام هموارند. ناصرخسرو.برفرودی اندر مزاج مردمان بسی
درنشستنلغتنامه دهخدادرنشستن . [ دَ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) نشستن : اًرداف ، ردف ؛ از پی کسی درنشستن . (دهار). حَثْو، حَثْی ؛ به زانو درنشستن . (تاج المصادر بیهقی ).- بهم درنشستن
فرودلغتنامه دهخدافرود. [ ف ِ /ف ُ ] (پیشوند، ق ) در پهلوی فرت ، پارسی باستان ظاهراً فروتا ، سنسکریت پروتا . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نشیب و زیر و پائین . (برهان ). تحت . زیر. مق
سامانی شیرازیلغتنامه دهخداسامانی شیرازی . [ ی ِ ] (اِخ ) نامش میرزا حسن و خلف الصدق میرزا حبیب اﷲ معروف بحکیم قاآنی رحمةاﷲ است . ولادتش بشیراز بوده از آن پس که میرزا قاآنی بتوقف و سکونت
درودلغتنامه دهخدادرود. [ دُ ] (اِ) به معنی صلوات است که از خدای تعالی رحمت و از ملائکه استغفار و از انسان ستایش و دعا و از حیوانات دیگر تسبیح باشد. (برهان ) (از غیاث ) (از آنندر