برطرف شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ازبین رفتن، از میان رفتن، زایل شدن ۲. نیستشدن، نابود شدن ۳. مرتفع شدن ۴. حل شدن، فیصله یافتن ۵. تمام شدن، به پایان رسیدن
برطرف کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مرتفع ساختن، رفع و رجوع کردن ۲. حل کردن، فیصله دادن، حل کردن ۳. از بین بردن، نابود کردن
extirpatesدیکشنری انگلیسی به فارسیبرطرف می شود، ازبن کندن، بکلی نابود کردن، از بین بردن، ریشه کن کردن